قالب وبلاگ


آلونک تنهائی
در سینه غمی هست که در لفظ نیاید 
پيوندهای روزانه

یادمان  باشد  از  امروز  خطایی  نکنیم

             گر که درخویش شکستیم صدائی نکنیم

پر   پروانه   شکستن   هنر   انسان  نیست

                گر  شکستیم ز غفلت من  و مائی  نکنیم 

یادمان  باشد  اگر  شاخه گلی را چیدیم

                 وقت  پرپر  شدنش  ساز و نوائی   نکنیم

یادمان  باشد  اگر  خاطرمان تنها ماند؛

                  طلب  عشق ز هر  بی سر  و پایی نکنیم

[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 15:36 ] [ مهدی ]

رد شد شبیه‌ رهگذری‌ باد، از درخت

آرام‌ سیبِ کوچکی‌ افتاد از درخت

افتاد پیشِ پای‌ تو، با اشتیاق‌ گفت

:

ای‌ روستای‌ شعر تو آباد از درخت،


امسال‌ عشق‌ سهم‌ مرا داد از بهار


آیا بهار سهم‌ ترا داد، از درخت؟


امشب‌ دلم‌ شبیه‌ همان‌ سیب‌ تازه‌ است

سیبی‌ که‌ چید حضرت‌ فرهاد از درخت

کی‌ می‌شود که‌ سیب‌ غریبِ نگاه‌ من

با دستِ گرم‌ تو شود آزاد از درخت

چشمان‌ مهربان‌ تو پرباد از بهار


همواره‌ رهگذار تو پرباد از درخت

امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی

آرام‌ سیب‌ کوچکی‌ افتاد از درخت

[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 17:5 ] [ مهدی ]
 

دعایت می کنم،

عاشق شوی روزی


بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

دعایت می کنم با این نگاه خسته،

گاهی مهربان باشی

به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره ی  شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر


****


دعایت می کنم،

در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم،

روزی زلال قطره اشکی

بیاید راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات،

 جاری شود با مهر

دعایت می کنم،

 یک شب تو راه خانه خود گم کنی

با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم،

روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن،

 و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری،

آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

دعایت می کنم،

 روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا،

 اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می کنم،

 روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد

با عشق،

بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست


****


شبانگاهی،

 تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی،

 سینه ات را پر کند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را

دعایت می کنم،

 روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و

با او بگویی:

بی تو این معنای بودن،

 سخت بی معناست


****


دعایت می کنم، روزی

نسیمی خوشه اندیشه ات را

گرد و خاک غم بروباند

کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم،

وقتی به دریا می رسی

با موج های آبی دریا به رقص آیی

و از جنگل،

تو درس سبزی و رویش بیاموزی

بسان قاصدک ها،

با پیامی نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی بر تن عریان «مه جعفر» بپوشانی


که از ملای دیشب سخت چائیده


به کام پرعطش،

 یک جرعه آبی بنوشانی


***

دعایت می کنم،

روزی بفهمی

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب،

یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب،

 دیدار فردا را به یاد آرد

دعایت می کنم،

 عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی،

آمدم....


****


به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی که می پرسد ز تو،

نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق عاشق؟

عاشق!!!! معشوق؟

آری، بگویی هیچ کس


****


دعایت می کنم،

 روزی بفهمی ای مسافر،

 رفتنی هستی

ببندی کوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

 

دعایت می کنم ای مهربان همراه...

 ****

  تو هم ای خوب من

     ...گاهی دعایم کن   

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 3:20 ] [ مهدی ]
 
=== 


پیوسته  دل  ز داغ  عزایش  کباب  شد


 وز رحمتش حوائج  دل  مستجاب  شد


کاش  آن زمان که  بپرسندم  از حساب


سر بر کند حسین و بگوید حساب شد ...


===
 

دلجو : میمندفارس

[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 18:40 ] [ مهدی ]
  ****

دیده   بوسی ها   که  پیغام بهاری می دهند


یک دقیقه حال، ساعت ها خماری می دهند


عید ،  اینطوری   بدون   تو  محرم می شود


روزها  بوی   غریب   سوگواری     می دهند


شهر، منهای  تو ،  قبرستان  بگویم  بهتر است


کوچه هایش حس آدم را  فراری  می دهند


زنگ پشت زنگ، هفده ساله ها سر می رسند


دور از چشم  تو  عکس   یادگاری   می دهند


عید ، عید  باب  طبعم   نیست وقتی که به من


جای   سبز   چشم های  تو  هزاری   می دهند


*****


[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 13:33 ] [ مهدی ]

 * **

ایکاش دوباره رسم و عادت میشد


افسانه   کودکی    رعایت    میشد


گفتیم    که    قهر  تا  قیامت هر بار


اما  چه   قدر    زود   قیامت  میشد

 

 * **

دلجو : میمندفارس

[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 0:19 ] [ مهدی ]

بر  مدار  خیال  من  بنشین  به   تماشای   دوستت   دارم


تا تو را استوا شوم ببرم  ، دور  دنیای  دوستت دارم


در کتاب رکورد­های جهان دوستت دارم ِ من آمده ­است


آنقدر گفتمت  که  در  دنیا  شدم  آقای  دوستت دارم

 

من در  گنجه ی دهانم را تا به منظومه­ ی  تو باز  کنم


پنج گنج نظامی آمده است به تماشای دوستت دارم


در زمستان بسته­ بازار که دهان های باز یخ زده است


هیچ سرمایه­ ای ندارم هیچ غیر گرمای دوستت دارم


هیچ کس مثل تو نمی داندکه گناهان من به خاطر توست


صبح محشرکه میشود بنویس همه را پای دوستت دارم


اینکه پابند کوچه تو شده است تیربرقی سیاه و لاغرنیست


این منم ، من ، گدای  منتظری  به  تمنای دوستت دارم


اگر از خانه­ ی  خودت  روزی  راه  گم کردی آمدی بیرون


من سر کوچه ­ی  تو منتظرم با  غزل­ های دوستت دارم

[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 16:49 ] [ مهدی ]

 

http://www.upsara.com/images/68epoltr523b3x9b09td.jpg

با بودن  تو  حال  من  اصلا  خراب  نیست
می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست

احساس می کنم که خدا  قول  داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست

دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم  دلهره  و  اضطراب  نیست

باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً  زیاد  خشک  و  مقدس  مآب نیست

پاشو  بیا  کمی    بغلم  کن  ،  ببوس ،  تا
باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست

من  را  ببوس  تا   همه ی شهر  پر  شود
این اتفاق هر چه  که باشد  سراب نیست

دنیا  سر  جدایی  ما  شرط  بسته  است
اما  دعای   شوم کسی مستجاب نیست
 

[ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 23:41 ] [ مهدی ]
 

خاطرات كودكي يادش بخير

حس وحال كوچكي يادش بخير

كاشكي  يكروزكودك مي شدم

درهواي بادبادك مي شدم

فارغ از اين وغم آن مي شدم

راهي راه دبستان مي شدم

******

گاهگاهي در خيال كودكي

مي روم با اسبهاي چوبكي

حرفها از سينه هايي صاف بود

چشمه انديشه ها شفاف بود

درسها ومشقهامان ساده بود

دشت سينه بهركشت آماده بود

*******

لوح آويزان به ديواركلاس

عكس سيب وعكس آب وعكس داس

داستان گربه وآن بندرخت

بچه هاوتوپ بالاي درخت

ميدهدداراوسارايم به ياد

روزهاي خوب باباآب داد

******

زير باران تا چو گل وا  ميشديم

راهي تصميم  كبري  ميشديم

نيمرو  با  نان  گرم  گندم  است

مهربانيهاي  كوكب  خانم  است

پطرس آنشب عالمي احساس داشت

قطره  قطره  جان  مردم  پاس  داشت

ريزعلي تاسوت كوهستان شنيد

آتش اندرهستي خودمي كشيد

تاكه سرمايي رفيق راه بود

دستهامان در هواي آه بود

******

درمصاف سنگهاي سخت وتفت

چشمه راه خويش پيداكردورفت

گفت موسي باشبان بي گفتگو

«هرچه مي خواهددل تنگت بگو»

آن صفاي صادقانه كيمياست

خاطرات كودكانه پربهاست

لذتي ميداشت حال كودكي

كيفهاي پرخيال كودكي

******

پاك كن هاي سه رنگ پاكيم

جعبه رنگ پرمداد لاكيم

دوستان خوشزبانم توي كيف

يارهاي مهربانم توي كيف

******

راستي آن دفتر نقاشيم

رنگهاي جابجاي ناشيم

دفترصدبرگ كاهي داشتم

عكس حوض آب وماهي داشتم

كاغذمشقم به رنگ كاه بود

خط خطش كج بود اما ماه بود

دفتر مشق دبستانم ببين

پر ز مهر آفرين صد آفرين

******

راستي ما شعرباران داشتيم

توي جنگلهاي گيلان داشتيم

جنگلي وارونه پيدا داشتيم

آسماني زير پاها داشتيم

آب چون برچاله ها تن داده بود

آسمان روي زمين افتاده بود

گردش يكروز ديرين داشتيم

دسته گلهايي ز «گلچين» داشتيم

******

راستي آن دفتركاهي كجاست

عكس حوض آب پرماهي كجاست

روزهاي خيس پرباران كجاست

مايه سرسبزي بستان كجاست

******

باز آياريزعلي هازنده اند

درحوادث جامه از تن كنده اند

بر گرفتاران رواجی میشوند؟

منجی میدان کاجی میشوند؟

*******

راستي آن مرد درباران چه شد

مهربان خسته مهمان چه شد

كاش ميشدبازمردي ميرسيد!!!

مرهم شبهاي دردي ميرسيد!!!

كاش حالاخاله كوكب زنده بود

عطرنانش خانه راآكنده بود

******

اي معلم خاطر ويادت بخير

ياد درس آب وبابايت بخير

شمع نورافشان راه كودكان

نامتان درلوح دل شدجاودان

هركجاهستيدهستي نوشتان

كاميابي گرمي آغوشتان

******

همكلاسيهاي سال كودكم

دسته گلهايي زياس وميخكم

باز هم از دل كنم يادشما

يادقلب ساده شاد شما

بازبايدياديكديگركنيم

تا به يادي شاديكديگركنيم

آدمي سرزنده از ياداست ياد

رمز عمر آدميزاد    است  ياد

شادتان مي خواهم وشادم كنيد

هم كلاسيهاي من   يادم   كنيد

سي ام آبان 89

=========

[ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ 15:38 ] [ مهدی ]
**               **               **                  **

كشيدي ساية خويش از  سرم آهسته آهسته

بريدي رشته‌هاي باورم آهسته آهسته

ز باغ خلد عذرم خواستي گويي به تقصيري   

گشودي بحر آتش بر درم آهسته آهسته

زلال ديده‌هايم سيل از كوه غمت دارد          

كه ميبارد ز چشمان ترم آهسته آهسته

ستمهاي سرو سيماي سحر انگيز سرمستم       

كشيده بند بند پيكرم آهسته آهسته

به نرمي همچو رنگ گل پريدي از وجود من               

چو خواب صبحگاهان از سرم آهسته آهسته

 ***

دلجو : میمندفارس

نظر یادتون نره ...

[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 14:30 ] [ مهدی ]
 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد


كاروان آهسته تر من هم نفس گم كرده ام

گر چه خود زنجيريم امّا قفس گم كرده ام

ساربان ، بود و نبود من گناه آلوده است

 كاروان و ساربان را با جَرَس گم كرده ام

من غريب آشناي روزگار غُربَتم

خسته ام ،تنهای تنها ،همنفس گُم كرده ام

من به امواج محبت هايتان نا آشنا...

در ميان ظلمت خويشم  عَسَس گم كرده ام

نيست در روياي فرداي خيالم روزني

در شب فريادها فرياد رس گم كرده ام

از ديار بي كسي ها رهسپار غربتم

با كَسان از بخت بي مقدار كَس گم كرده ام

 

دلجو : میمندفارس

***************

نظریادتون نره ...

[ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 15:58 ] [ مهدی ]

 ************************

ماییم فقط من و تو  تنها من و  تو


مجموعه ای از تمام دنیا من و  تو


ماییم یکی و مثل  ما نیست یکی


لا حول  و  لا قوه  الا  من  و   تو!

*************************

ای دوست بیا گزیده گویی بکنیم


با مستمعین   خود  نکویی بکنیم


گیریم که شعر، قند باشد  ، لطفا


در مصرف قند صرفه جویی  بکنیم!


********************

هرکسی که  زن خود داد طلاق

 

به   خدائی  خداوند   خر  است


چون که با  قیمت  سکه ، امروز


دیه از مهریه با صرفه  تر  است!


*******************

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 ] [ 16:56 ] [ مهدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من نه عاشق هستم
ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم ویک حس غریب
که به صد عشق وهوس می ارزد
من نه عاشق هستم ونه دلداده به گیسوی بلند
ونه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی هستم
که مرا از پس دیوانگیم می فهمد

*****
امکانات سایت

آی پی رایانه شما :


دانلود آهنگ


فروش بک لینک طراحی سایت